پرتال دانشگاهی کشور پرتال دانشگاهی کشور
University Portal of Iran

کلمات مرتبط

    نتایج کارشناسی ارشد 95 نتایج ارشد 95 دفترچه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد امریه سربازی استخدام تامین اجتماعی استخدام شرکت نفت استخدام آموزش و پرورش استخدام بانک پذیرش بدون کنکور منابع کارشناسی ارشد منابع دکتری استخدام شهرداری آگهی استخدام پليس استخدام نیروی انتظامی لیست همایش های بین المللی لیست سمینار لیست کنفرانس سالن همایش مقاله ISI دانشگاه پيام نور استخدام بانک پاسارگاد سازمان سما استخدام بانک شهر استخدام بانک گردشگری آگهی استخدام بانک صادرات استخدام بانک پارسیان پودمانی علمی کاربردی 95 استخدام دولتی استخدام استانداری استخدام آتش نشانی استخدام وزارت نيرو استخدام ديپلم استخدام برنامه نویس استخدام حسابدار نمونه سئوالات کارشناسی ارشد نمونه سئوالات دکتری ارزشیابی مدرک دانشگاه پیام نور فراگير دانشپذير مدرک دیپلم مدرک کارشناسی انتخاب رشته کنکور سراسری 95 عدح.هق daneshgah پردیس دانشگاهی شهریه دانشگاهها آگهی استخدام تهران azad karshenasi arshad kardani peyvasteh azmoon konkoor mba مجازی mba یکساله مدرک mba
 اخبار دانشگاهی کشور / موفقیت          20 بهمن 1390 - 09 February 2012



توصیه هایی از طرف یک بازنشسته موفق


در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، این سوال سوالی است که همه به نوعی با آن رو به رو می شوند: «با پولت می خواهی چکار کنی؟ چکار باید بکنی تا از طریق پس اندازهایت و استفاده بهینه از دارایی هایت، بتوانی بیشترین بازدهی را داشته باشی؟»

بعد از یاده سپتامبر، باتوجه به تغییرات گسترده قیمت کالاهای جهانی، این سوال و پاسخ به آن جایگاه مهم تری هم پیدا کرده است. نفت از بیست دلار به صد و چهل دلار، طلا از سیصد دلار به هزار و هشتصد دلار، مس از هزار و پانصر دلار به نه هزار دلار رسیده و همین طور افزایش حبابی قیمت ملک در آمریکا و بعد کاهش آن، بحران های اقتصادی که در اروپا و آمریکا شاهد آن هستیم همه وهمه یک چیز را نشان می دهند و آن اینکه اگر افراد خودشان را برنامه ریزی نکنند، در آینده برایشان مشکلاتی به وجود می آید.
یعنی هر فرد، خانواده، شرکت، کمپانی و مملکت موظف است بودجه ریزی درستی داشته باشد. آنچه الان در اروپا تحت عنوان ریاضت اقتصادی مطرح می شود، به این دلیل است که نتوانسته اند در گذشته خودشان ران مدیریت کنند که الان مجبور شده اند، به خود ریاضت بدهند.
انسان ها هم در گذر زندگی شان دائم باید این را مدنظرشان داشته باشند. آنها نباید دایم به این فکر کنند که در کشورهایشان آرامش برقرار است، تورم همیشه همین است، تعداد بچه ها و خرج زندگیشان همین است. آنها باید بدانند که مصادیق زندگی انسان در گذر زندگی خیلی تغییر می کند.
من که الان نزدیک به شصت سال دارم، در جاهای مختلفی زندگی کرده ام، انقلاب را دیدم، جنگ را دیدم، سختی ها، فشارها و شرایط مختلف اقتصادی را دیده ام و آنچه می گویم نتیجه تجربیات زندگی من است.

صورت مساله ما این است که یک فرد چگونه باید زندگی و خانواده اش را مدیریت کند تا هر چه به پایان عمرش نزدیک تر می شود، مشکلات زندگیش کمتر شود. نکته کلیدی این است که شما هرچقدر سن تان بالاتر می رود، علی رغم آنکه تجربه تان بالاتر رفته است، توان فیزیکی تان کمتر می شود. هرچقدر که سن تان بالاتر می رود ریسک پذیری تان کمتر می شود.
در جوانی شما خانه تان را راحت می فروشید و یک جای دیگر خانه می خرید اما در پیری کمتر این کار را انجام می دهید چون در صورت اشتباه فرصت جبران تان کمتر است.

در دنیا ادبیات زندگی مردم به نوعی پیش رفته که وارد مراحل تازه ای شده اند که مردم ما هم باید آن را یاد بگیرند. آنها در این مورد دو سه تا کار کردند: یکی اینکه به مردمدر دوره حقوق بگیری شان معافیت های مالیاتی می دهند به شرطی که آن دارایی ها را در دوره بازنشستگی شان نگه دارند.
در آمریکا اگر کسی برود واحد صندوق های بازنشستگی را از بورس بخرد، از درآمد مشمول مالیاتش حذف می شود. یعنی اگر یک حقوق بگیر برود در صندوق های مشاع سرمایه گذاری کند، مالیات نمی دهد. این موضوع باعث می شود که او در دوران کاری اش میل به مصرف اش را پایین بیاورد و میل به پس اندازش را بالا ببرد و به این ترتیب در دوران بازنشستگی کمتر به دولت فشار می آورد و توقعش کمتر است چون در دوران زندگی، خودش را برای آینده تربیت و تقویت کرده است. پس در این مورد ما دو مساله داریم: یکی اینکه مردم چکار باید بکنند و دیگر آنکه دولت ها چگونه باشد از آنها حمایت کنند. دولت ها وظیفه دارند شرایطی را فراهم بیاورند که ابزارهای مشتقه ای با ضمانت کافی در بازار به وجود بیاورند که هر کسی با هر پس اندازی بتواند در آن حضور پیدا کند.
بگذارید در این مورد بیشتر توضیح بدهم. شما ممکن است طلا بخرید، اما این طلا را چگونه در خانه تان نگه می دارید؟ هرکس که نمی تواند یک صندوق بخرد و طلاهایش را در آن نگه دارد. باید اوراق طلا وجود داشته باشد و خرید و فروش های طلا در آن سیستم انجام شود. در دنیا ابزارهای ثانویه و بورس ها را رشد می دهند برای اینکه مردم بتوانند پس اندازها و سرمایه گذاری شان را به آن سمت ببرند.

● ایجاد درآمد بیشتر و بیشتر

درصد کمی از کسانی که وضعیت مالی خوبی دارند، با ارث به آن سطح رسیده اند. آنهایی که از این طریق پولدار می شوند معمولا بعد از مدتی آن را به باد می دهند، چون روش نگهداری آن را بلد نیستند. عمده کسانی که دارای ثروت و مکنتی هستند چند خصیصه اصلی دارند: اول آنکه ریسک پذیرفتند، دوم آنکه تلاش کرده اند و سومین نکته مهم هم این است که برای پس اندز اولیه شان که سرمایه اصلی آغاز به کارشان بود، میل به مصرف شان را کاهش دادند و میل به پس انداز را بالا بردند. یعنی یک کارمند به جای آنکه حقوق اش را بگیرد، به مسافرت های آنچنانی برود و ماشین اش را گران تر کند، زندگیش را در یک شرایط عادی نگه داشته و میل به پس اندازش را بالا برد. من، قبل از کار بورس، اولین کار سرمایه گذاری ام را در قبل از انقلاب این گونه شروع کردم.
هفت هشت سال قبل از انقلاب یک ماشین برای خودم خریده بودم. رفته بودم پیش یکی از دوستانم. او به من گفت این ماشین ات را به صورت اجاره در یک شرکت در اهواز بگذار. جوان بودم و هر جوانی دوست دارد برای خودش ماشین داشته باشد اما من به جای استفاده از آن ماشین، آن را اجاره دادم. بعد از یک سال، با حقوقم و اجاره ای که از آن ماشین و ماشین های بعدی می گرفتم،توانستم هفت هشت تا ماشین داشته باشم و کم کم هم یک شرکت حمل و نقل داشتم. آن شرایط صرفا به این خاطر برایم پیش آمده که از میل به مصرفم کم کرده، میل به پس اندازم را بالا بردم. من یک آدم تحصیلکرده بودم، حقوق و مزایایم خوب بود و روزی هجده ساعت هم کار می کردم، یعنی پایه کاری من درست بود اما اصل آن بود که میل به پس اندازم را بالا برده بودم. نکته مهم دیگر این است که از پس اندازی که جمع کرده اید درست استفاده کنید و آن را در جایی ببرید که درست ترین و بهترین بازده را داشته باشید. در هر سن و سالی باید با اصول سرمایه گذاری چیست و چگونه باید سرمایه گذاری کرد، ادبیات و مجالی دیگر می طلبد، وظیفه دولت ها این است که کاری کنند که اگر کسی نخواست شرکت تاسیس کند، بتواند سرمایه اش را به شکل درست و مطمئن وارد بازار کند.

● کنترل شدید هزینه

میل به پس انداز، میل به پس انداز، میل به پس انداز و کاهش میل به مصرف توصیه من به مردم عادی که می خواهند در دوران بازنشستگی راحت تر باشند این است که میل به پس انداز را در خودشان نگه دارند حتی اگر حداقل دستمزد را می گیرند. کسی که الان برای ما چای آورد.
شاید حداقل دستمزد را می گیرد اما میل به پس انداز دارد. من به او توصیه کردم که این میل را داشته باشد و اگر مثلا چهارصد هزار تومان می گیرد، کاری کند پنجاه هزار تومان باقی بماند، نه اینکه برود کل چهارصد هزار تومان را خرج کند. البته بعضی ها هم هستند که با چهارصد هزار تومان حقوق، ششصد هزار تومان خرج می کنند و دویست هزار تومان هم بدهی بالا می آورند.
خرج تمامی ندارد. همیشه، در هر شرایطی، شرایط برای عده ای سخت بوده و خواهد بود. مهم این است که در همان دوران هم میل به پس انداز داشته باشید. میل به پس انداز، میل به پس انداز، میل به پس انداز و کاهش میل به مصرف.

● برای بازنشستگی برنامه ریزی داشته باشید

باید از قبل هم برنامه ریزی کرد کسی که پنج سال دیگر می خواهد بازنشسته شود، اگر فکر می کند هنوز برای خود آن سرقفلی را ایجاد نکرده، باید با مطالعه، تحقیق و تهر راهی که فکر می کند، برای خودش ایجاد سرقفلی کند. یک انسان همیشه برای خودش ایجاد سرقفلی می کند. شما وقتی در محله ای زندگی می کنید، همین که می دانید بقالیکجاست، خرازی کجاست، کجای این محله مجوز ساخت ساختمان سه طبقه می دهند و کجای آن مجوز چهارطبقه و هرکدام از خانه های آن چه شرایطی دارند و شناختی که از آن محله دارید، این سرقفلی تان است. سرقفلی شما اطلاعات شماست. شما وقتی از این محله به محله دیگر می روید تا بفهمید کدام مغازه ارزان می فروشد و کدام گران، مقدار زیادی کلاه سرتان می رود. سرقفلی در هر شرایطی برایتان وجود دارد. مهم این است که شما چگونه از آن استفاده می کنید.

● سرقفلی تان را بشناسید

اعتقادم این است که هرکسی در هر جایی که کار کرده باشد، یک سرقفلی دارد. یک روز با کسی صحبت می کردم که در یک فروشگاه صنایع دستی کار می کرد و نمی دانست چکار باید انجام دهد.
به او گفتم فرق تو با من این است که تومی دانی این صنایع دستی را از کجا می آورند، چه کسانی آنها را می سازند، چه جنسی را بهتر می خرند، چه جنس را بدتر می خرند و... این سرقفلی توست.
آیا تا به حال به این موضوع توجه کرده بودی؟ گفت: نه. گفتم این سرمایه توست. تو الان داری به عنوان یک فروشنده کار می کنی اما آیان این عرضه را نداری که برویدر منبع، این اجناس را پیدا کنی، ارزان تر بخری و رابط تولیدکننده و فروشنده بشوی و جنس را به صاحب مغازه ات با قیمت مناسب تر بفروشی؟ آیا نمی توانی به دنبال صادر کردن این جنس باشی؟ آیا نمی توانی برای خودت در یک جای دیگر، یک فروشگاه کوچک تاسیس کنی؟ هر کسی در هر جایی هر کاری کرده باشد، ناخواسته برایش سرقفلی درست شده است. شما اگر سر یک چهارراه هم بایستید، بعد از شش ماه می بینید که یک سری آدم های تکراری از آنجا رد می شوند و شما نسبت به این موضوع، اطلاعات پیدا می کنید.
به این می گویند سرقفلی. هرکس باید سرقفلی خودش را بشناسد. یک نفر در وزارت نیرو کار می کند و بازنشسته می شود. او اطلاعات آن صنعت را دارد. یکی در صنعت فولاد است، یکی در صنعت سیمان است. یکی در آموزش پرورش است و دیگران در جاهای دیگر. همه باید سرقفلی خودشان، در دوران خدمت شان را بشناسند و درصورتی که از نظر قانونی و امانت داری، مانعی وجود نداشت با رعایت اصول و اخلاقیات از این سرقفلی استفاده کنند.

● باید دنبال خرید بروید

اگر کسی وقتی به بازنشستگی می رسد کمبودهایی دارد، وقت دارد جبران کند. اگر فکر می کند برای کاری که می خواهد انجام زبانش ضعیف است، می تواند برود زبانش را قویکند. برای یک کار ممکن است نیاز به مطالعه داشته باشد، باید مطالعه کند یا یک صنعت و حرفه را اضافه تر یاد بگیرد. او هر روز هم باید با توجه ویژه به اخبار گوش کند. خبر یعنی خبر خوب، خبر بد. هر خبری برای یک نفر خوش خبری است و برای دیگری بدخبری.

وقتی قیمت طلا بالا می رود، برای شما که طلا دارید، این خوش خبری است و برای من که فرصت خرید آن را از دست دادم، خبری بد است. باید طوری تحلیلکنید که در روز دیگر، وقتی خبرها را می شنوید، بیشترین خبرهای خوش را داشته باشید. همین تحلیل خبر هم برای استفاده کردن از ثروتتان مهم است. باید عادت کنید با گوش کردن به خبرهای رادیو هم برای خودتان و خانواده تان کسب و کار درست کنید و راهگشا باشید. باید خبر را دنباله کنید. الان شما می شنوید قیمت طلا دارد بالا می رود یا پایین می آید؛ از من سوال می کنید. من یک چیزی می گویم و دیگری یک چیز دیگر. کسی که ده درصد از زندگیش در بازار طلاست، باید روزی سه چهار ساعت درمورد طلا مطالعه کند نه اینکه بایستد به امید خدا تا ببیند چه می شود.
من درمورد طلا اعتقاد متفاوتی با دیگران دارم و معتقدم بحران بی اعتمادی باعث بالا رفتن قیمت طلا شده و به نظرم اگر این اعتماد برگردد، قیمت طلا پایین می آید. البته در اینجا نمی خواهم راجع به این موضوع صحبت کنم. صاحب نظران دیگری هم هستند که نظرات دیگری دارند و اگر کسی مطالعه کند به نظرات همه واقف می شود و براساس آنچه که می آموزد و با تحلیل خودش تصمیم می گیرد. گول نخورید. هر دارایی مثل یک کبریت افروخته است و شما کبریت افروخته را در آخر سوختن آن به دست تان نگیرید.

● بهینه و درست زندگی کنید

در گذشته ادبیات سرمایه گذاری ما این بود که یک مال که می خریدیم آن را، آنقدر نگه می داشتیم تا به وارث برسد و هیچ موقع به این فکر نمی کردیم که مثلا این خانه را بکوبیم و بسازیم.یا از این محله به محله دیگری برویم و ملک بهتری بخریم. ادبیات زندگی نود درصد مردم اینگونه بود اما الان شرایط فرق کرده است.

در شرایطی که تورم بالاتر از ده درصد است، مردم باید طوری زندگی کنند که بتوانند با این تورم مقابله کنند و ارزش ثروت شان پایین نیاید. شما یک خانه دارید که در آن کمدی گذاشته اید که یک مترمربع از فضا را اشغال کرده و شما در آن کمد یک سری کریستال بی مصرف را گذاشته اید که سال تا سال هم از آن استفاده نمی کنید. در حالی که آن یک مترمربع که بی مصرف مانده، قیمتش چهار میلیون تومان است. شما برای این متراژ اضافه پول شارژ هم می دهید درحالی که اگر همین چهار میلیون را در بانک بگذارید، بهره بانکی اش کلی پول می شود اما شما این کار را نمی کنید و دلتان خوش است که آپارتمان شما به جای صد متر، صد و یک متر است. بهینه و درست زندگی کردن، درست مصرف کردن آب، برق، گاز و همه چیز زندگی، یعنی کاهش مصرف و این کاری است که باید انجام دهید. کاهش مصرف و افزایش سرمایه گذاری چیزی است که در ادبیات همه ادیان مورد احترام است. این کار به خانواده، به رشد جامعه، به توسعه، به اشتغال زایی و به مملکت کمک می کند و ما اگر آن را یاد بگیریم هم خودمان را پوشش می دهیم و هم به جامعه ای که در آن زندگی می کنیم کمک می کنیم.

● دولت ها باید حمایت کنند

همانطوری که قبلا هم عرض کردم، دولت ها موظفند عمده سرمایه گذاری ها را در راستای اوراقی ببرند که در بورس ها قابل معامله باشد. الان اوراق سکوکات آمده، اوراق طلا آمده و شما می توانید در بازار کالا خرید و فروشکنید و این باید ادامه پیدا کند. دولت ها موظفند همه دارایی های واقعی که در جامعه هست را به بورس ها بیاورند تا مردمن بتوانند هر سهم یا کالا و اوراق مالی را که می خواهند بخرند و در موقع لزوم بفروشند.
یعنی شما یک خانه ده میلیاردی را می بینید و طبیعی است که پولش را ندارید که آن با بخرید، اما دولت ها باید فضایی را فراهمکنند که آن خانه تبدیل به واحدهای ده هزار تومانی شود و شما بروید با پولی که دارید، سهم خودتان را بخرید و سرمایه گذاری کنید. خوشبختانه الان بورس ما به اینجا رسیده است. یعنی شما به جای آنکه مس بخرید و در زیر زمین خانه تان انبار کنید، می توانید به بازار بورس کالا بروید و هر مقدار که می خواهید اوراق مس بخرید و هر روز که خواستید آن را بفروشید. یعنی این امکانپذیر است و فقط باید آموزش ببینید و بلد باشید.

● از آموختن نترسید

در همه جای دنیا، به خصوص برای بازنشستگان کلاس های آموزشی می گذارند اما در مملکت ما شاید این آموزش وجود نداشته باشد، با این حال مشکلی نیست. خیلی راحت می توانید خودتان این فضا را برای خودتان ایجاد کنید. اگر کامپیوتر بلد نیستید می توانید یاد بگیرید. خجالتندارد اگر شما زبان بلد نباشید. می توانید بروید یاد بگیرید. شاید شما این را ندانید که من بینایی اندکی دارم اما این ناتوانی من مانع از کار کردن من در دوران بازنشستگی ام نشد.
هرکس وقتی بازنشسته می شود قدرت ریسک پذیری اش پایین می آید و توانایی اش کم می شود اما چیزهای دیگری در او رشد می کند و هرکس باید از این خصوصیاتی که رشد پیدا کرده استفاده کند. فرق یک جوان با یک آدم مسن این است که یک جوان ممکن است نه ساعت در روز بخوابد اما یک آدم مسن ممکن است چهار پنج ساعت هم برایش کافی باشد و او می تواند از این وقت اضافه بهره بگیرد. جامعه به یک آدم مسن احترام بیشتری می گذارد و استفاده کردن از منابع برای او راحت تر است. مزایای دیگری مثل تجربه و میزان اعتماد افراد هم هست.
یعنی این طور نیست که یک آدم بازنشسته اگر قرار باشد کار کند مجبور باشد فقط یک سریک ارهای فیزیکی انجام بدهد. البته آن کار هم کار است اما شاید او بتواند قابلیت بیشتری را در خودش پیدا کند و کارهای بزرگتری انجام دهد.

● شناخت سرقفلی های خودتان یک هنر است

ما می گوییم شناخت حق و استفاده کردن از آن در بخش توسعه یک راه است و در اینجا می گویم شناخت سرقفلی های خودتان یک هنر است. بعضی ها برای آنکه به دیگران چیزهایی بفهمانند، زبان خوبی دارند. بعضی ها صبورند، به جاهایی می روند و پنج ساعت بد و بیراه می شنوند اما می توانند تحملکنند، این سرقفلی آنهاست. یکی هست که می تواند فروشنده خوبی باشد. یکی هست که خوش تیپ است.
در آمریکا رئیس جمهورها را هم از بین افراد خوش تیپ انتخاب می کنند چون گروهی از اقشار جامعه به آنها رای می دهند. این هم سرقفلی آنهاست. خداوند یک تیپ خوب به آنها داده و از آن استفاده می کنند. بنابراین همه آدم ها سرقفلی شان را دارند و باید از آن استفاده درست کنند. یک نفر هست که خانواده اش شهرت خوبی دارند و او می تواند از این حسن شهرت، به نفع کار خودش استفاده کند.

● سرقفلی من توانایی هایی بود که داشتم

پانزده سال پیش وقتی من بازنشسته شدم. هنوز کار می کردم اما در خانه بودم. تلفن هایم زنگ می خورد، کارهایم سر جایش بود و صبح زود هم بیدار می شدم. چون در دوران کارمندی ساعت شش و نیم، باید در اداره پشت میز بودم. بنابراین عادت داشتم هر روز صبح ساعت پنج و نیم بیدار شوم و حالا در دوران بازنشستگی هم این کار را می کردم. بیدار می شدم و در آشپزخانه این طرف و آن طرف می رفتم درحالی که همسر و بچه هایم خواب بودند. خلاصه آنکه خانمم گفت یا جای تو در اینجاست یا جای من بنابراین من دفتر گرفتم و کارم را آغاز کردم. من نمی توانستم در خانه بمانم و فقط یک بازنشسته باشم.
سرقفلی من توانایی هایی بود که داشتم بنابراین خودم کار تعریف کردم، ریسک پذیرفتم وکار را آغاز کردم. انسان همیشه با این شرایط مواجه است و باید ریسک بپذیرد و ریسک هایی بکند که با شرایط زندگی و سن اش همخوانی داشته باشد.

تگ ها موفقیت
ترجمه تخصصی دانشگاهی

خبرنامه - شبکه های اجتماعی

آمار سایت